.
امروز، یک داستان میشنویم.
داستان: یک روز از زندگی لیلا
گوش کنید:
لیلا، دانشجو است.
او در تهران زندگی میکند.
ساعت ۷ صبح، لیلا بیدار میشود.
او دست و صورت خود را میشوید.
سپس، صبحانه میخورد: نان، پنیر و چای.
ساعت ۸، او از خانه بیرون میرود.
با اتوبوس به دانشگاه میرود.
ساعت ۹، کلاس شروع میشود.
درس امروز: زبان فارسی.
لیلا به معلم گوش میدهد.
او یادداشت مینویسد.
ظهر، لیلا با دوستش، ناهار میخورد.
آنها قورمهسبزی میخورند و صحبت میکنند.
بعد از ظهر، لیلا به خانه برمیگردد.
او کمی استراحت میکند و کتاب میخواند.
شب، لیلا شام میخورد.
بعد، فیلمی کوتاه میبیند.
ساعت ۱۱ شب، لیلا میگوید:
"وقت خواب است."
و میخوابد.
پایان داستان.
تکرار کنید:
دانشجو
صبحانه
دانشگاه
یادداشت
قورمهسبزی
🌟 خیلی خوب!
امروز، داستانی دربارهی یک روز عادی شنیدیم.
ساده بود، اما واقعی.
ممنون که گوش دادید!
تا قسمت بعدی،
خداحافظ!